شيخ محمد بن طاهر السماوي ( مترجم : عباس جلالي )

253

ابصار العين في انصار الحسين ( ع ) ( سلحشوران طف ) ( فارسي )

بگيرد و در جنگ شركت نكند به همين دليل دوست ندارد من متوجه كار او بشوم تا مبادا به كسى اطلاع دهم ، از اين رو ، گفتم : مىروم اسبم را آب مىدهم . قرّه گفت : از محلى كه حرّ قرار داشت فاصله گرفتم . به خدا سوگند ! اگر او مرا در جريان كار خود قرار داده بود ، قطعا او را همراهى مىكردم . راوى مىگويد : حرّ ، رفته رفته خود را به حسين نزديك ساخت . مهاجر بن اوس رياحى به او گفت : فرزند يزيد ! چه تصميمى دارى ؟ آيا قصد حمله دارى ؟ حرّ ، سكوت كرد و گويى تب لرز بر او عارض گرديده بود . مهاجر به او گفت : فرزند يزيد ! كارهايت مشكوك به نظر مىرسد ، هيچ‌گاه تو را در چنين وضعيتى نديده بودم ، اگر از من مىخواستند دليرترين مرد كوفه را معرفى كنم ، انگشت روى تو مىنهادم ، اين چه حالتى است كه در تو مىبينم ! ؟ حرّ گفت : به خدا سوگند ! خويشتن را بين بهشت و دوزخ ، مخيّر مىبينم ، به خدا سوگند ! اگر قطعه‌قطعه شوم و در آتش بسوزم ، بهشت را بر همه چيز ترجيح مىدهم و سپس بر اسب خود تازيانه زد و به حسين عليه السّلام پيوست . نزديك ياران حسين عليه السّلام كه رسيد سپر خود را وارونه كرد . سپاهيان گفتند : فردى است كه امان مىخواهد ، تا نزديك شد ، او را شناختند ، بر حسين سلام كرد و عرضه داشت : اى فرزند رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم جانم فدايت ! من همان فردى هستم كه تو را همراهى كردم تا از برگشتنت جلوگيرى به عمل آوردم و در مسير راه به موازات تو حركت مىكردم و تو را در اين مكان ناگزير به فرود كردم ، به خدايى كه معبودى جز او نيست ، تصور نمىكردم اين مردم پيشنهادات تو را اصلا نپذيرند و تا اين پايه در مورد شما گستاخى به خرج دهند . با خود گفتم : اگر در برخى امور با اين مردم همكارى كنم مانعى ندارد تا گمان نكنند من از اطاعت آنان دست برداشتهام و آن‌ها پيشنهاداتى را كه امام بر آنان عرضه مىكند حتما خواهند پذيرفت . به خدا سوگند ! حتى اگر تصور اين را داشتم كه پيشنهادات شما را نمىپذيرند ، چنين كارى را مرتكب نمىشدم و اكنون نزد شما آمدهام تا از كارهايى كه انجام دادهام به پيشگاه خداوند